خرید بک لینک
من نگاهم تورا خواست

تو نگاهت مرا دید

برق چشم سیاهت

از من و عشق پرسید

خواب بودی لب من

از لبت بوسه ها چید

همچو گل در بهاران

صورتت باز خندید

چون نگاهم نکردی

دل به خود سخت لرزید

زاینکه از من برنجی

این دلم باز ترسید

98/1/4

+ نوشته شده در یکشنبه چهارم فروردین ۱۳۹۸ ساعت 9:32 توسط محمودصابری  | 

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 7:40

" />" />رخوت پاییز بر دل نشسته رخوت پاییزهر لحظه پیغام ملال انگیزاین باد سرکش  می کند طوفان باتیغ سرد وحشی خون ریزگوید جهان راهست پایانیمن می روم تو هم زجا برخیز ۸آذر۹۹ + نوشته شده در سه شنبه یازدهم آذر ۱۳۹۹ ساعت 22:23 توسط محمودصابری  |  ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: شنبه 11 تير 1401 ساعت: 7:40

لب های من خشکیده آبی کو؟شب ها چه دیجورند خوابی کو؟تردید دارم راه این باشد!پرسیده ام اما جوابی کو؟بار ندامت ها چه بر دوشندیک لحظه بی اضطرابی کو؟مویم سپید و خسته احوالمپیری رسید از ره شبابی کو؟یارم کنادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 9:56

دل بستهدل بسته را دل کندن آسان نیستدل داده را محتاج زندان نیستهرگز نمی میرد دل عاشقعاشق اسیر پنجه جان نیسترسم وفا را خوب می دانماین رسم را محتاج پیمان نیستگویند دریای بلا عشق استآری درش جز سیل و طوفانادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 9:56

من نگاهم تورا خواست

تو نگاهت مرا دید

برق چشم سیاهت

از من و عشق پرسید

خواب بودی لب من

از لبت بوسه ها چید

همچو گل در بهاران

صورتت باز خندید

چون نگاهم نکردی

دل به خود سخت لرزید

زاینکه از من برنجی

این دلم باز ترسید

98/1/4

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: يکشنبه 4 اسفند 1398 ساعت: 9:56

غم نهفته غم نهفته چشمم همیشه بیدار است طبیب درد دل من امید دیدار است شبیه کشتی طوفان شکسته ماند دل میان موج بلا چشم او نگهدار است تمام جنبش هستی نمایش عشق است جهان محاور این عشق پاک دوار است چنان اسیرادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:02

دوستت دارم

از من نمی رنجی بگویم دوستت دارم

از تو نمی رنجم بگویی از تو بیزارم

آهسته پنهان می کنم اشکی که می ریزم

اما نخواه از من که دست از عشق بردارم

باشد! قبول اینکه به من گفتی که مجنونم

اما! نگو لطفا که پوسیده ست افکارم

گفتی نگاهت می کنم این کار خوبی نیست

من چشم می بندم نگو زشت است رفتارم

گفتی که من معتاد چشمت گشته ام دیری ست

آری! ولی بامن نکن تلخی که بیمارم

چیزی نمی گویم به تو بگذار بنشینم

ترکم نکن من ساکتم سردم بی آزارم

7دی97

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:02

بهتان

باور نکن بهتان لب هایم

این شوکران خنده غمناک است

این روزهایی که من آرامم

شیرینیش از زهروتریاک است

دنیای دل تاریک و مهجور است

غم در وجودم دیو سفاک است

سوسوی شمعی نیست در شب ها

شب های من از روشنی پاک است

فریاد من در چاه نومیدی

پاسخ ندارد بلکه پژواک است

درد من تنها نباشد این

بس سینه ها از عشق اوچاک است

افتاده ام از پاو سر از غم

این غم چرا بی باک و چالاک است

از دست این دنیای بی رحمی

بس سروها افتاده بر خاک است

7دی97

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:02

خسته ام

خسته ام امروز چون دیروز

خواب را گم کرده چشمانم

گاهی اما می نویسم شعر

گاه گاهی شعر می خوانم

کاش می شد پیش من باشی

از نبودت سخت گریانم

شاد بودن رفته از یادم

کاش بودی من پشیمانم

تو نگفتی دوستت دارم

دوستم داری و می دانم

بی تو دردی سخت بی درمان

نازنین افتاده در جانم

پیش از این ها رفته دل از دست

سخت گشته کار آسانم

9دی97

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:02

جواب ساده

ساده ام کن تاتوان داری

من جواب ساده می خواهم

راه را گاهی نشانم ده

هم مسیر جاده می خواهم

باغرورت می کنی خردم

من تورا افتاده می خواهم

دل که می گیرد ملالی نیست

مهرویک سجاده می خواهم

صافی دل هست جان من

جرعه ای از باده می خواهم

آتش جان سوز هجران را

سینه ای آماده می خواهم

12دی97

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:02

انکار

درحجم زیادی زانکارم

باتو گل می کنم بی تو می بارم

گاهی ناچیزو گاهی بسیار م

اسمش را نمی دانم

گره افتاده در کارم

به زندان شاید نباشم

اما بین دیوارم

در اندیشه ام هیچ است

گفته باشم بی آزارم

زندگی سایه مرگ است

تب ندارم بیمارم

شاعری با غزل های غمگین

غم همیشه شعارم

21دی97

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:02

نازم نمی کشی

نازم نمی کشی چرا نازم نمی کنی؟!

من نامه نخوانده ام بازم نمی کنی!

راه نرفته را به پیما تا رسی به من

پایان رسیده ام تو آغازم نمی کنی

بال شکسته دلم را مرهمی بنه

فکری به حال شوق پروازم نمی کنی

آهنگ زندگی برایت می زند هنوز

رقصی برای شادی و سازم نمی کنی

راز دلم شنیده ای باکس نگو دگر

مهری برای بستن رازم نمی کنی

این روزها بریده ای از من نگو که نه

نازم نمی کشی چرا نازم نمی کنی!

21دی97

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:02

نجیب بود

نجیب بود وقتی نگاهم کرد

جای پرستش داشت چشمش

تعبیر نگاهش خواستن بود

ومن دیوانه وار خواستم

قلیان عشق شروع شد

روزمره گی تمام شد

من دیگر من نبودم

رفتم تا ته تمنا

ماندم در غایت تقاضا

صبح ها منتظر چیزی بودم

شب ها فکرم می لغزید

گشتم و گشتم و گشتم

چیزی پیدا نکردم

من عاقل نبودم

هنوز هم ذهنم تب دارد

ساعت من کوک نبود

ضربان قلبم تند می شد

روزی که رفتی

من چون بلوری شکستم

28دی96

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:02

شب ولی باز آمد

صبح را شب کردم

شل ولی باز آمد

رفتم از کویت لیک

عشق دمساز آمد

چشم شهلای تو باز

در پی ناز آمد

غم رسوایی دل

کاشف راز آمد

بال و پر بگشوده

فکر پرواز آمد

زین همه بی خبری

زتو آواز آمد

تا تو رادیدم دوست

لب به ایجاز آمد

28دی97

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:02

راهی نیست چشمان من بازاست اما نگاهی نیست در شام نومیدی نوری پگاهی نیست حالم نمی بینی فریاد خشکیده جان می کنم بی تو این نیز گاهی نیست غم فاتح دل شد کو خنده کو شادی در حصر نومیدی اسبی سپاهی نیست هر روز ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: مهران دادخواه تاريخ: پنجشنبه 18 بهمن 1397 ساعت: 3:02

صفحه بندی